مصاحبه با مهدی بازرگان ، ماهنامه کیان، 1372: "حاصل رسالت پيامبر گرامي اسلام پس از 23 سال اين آيه بود که "و رايت
الناس يدخلون في دينالله افواجا"(و مردم را ميبيني که فوج فوج به دين
خدا وارد می شوند) ؛ اما پس از گذشت 15 سال از انقلاب اسلامي، "و رايت الناس
"يخرجون" من دينالله افواجا" و متاسفانه مردم ايران "خسر الدنيا و
الآخرة" شدهاند... "
سخنان آیت الله خامنه ای در دیدار با کارگران و معلمان به مناسبت روز کارگر و روز معلم، 1372/02/15: آن آقايى كه خودش به حسب آنچه كه ما مىبينيم خسر الدنيا و الاخره است، بر
مىدارد مىنويسد كه «ملت ايران خسر الدنيا و الاخره شدهاند»! مىنويسند،
و چاپ هم مىكنند كه «مسلمانهاى عالم و از جمله ملت ايران، خسر الدنيا و
الاخره شدند.» چرا؟ چون با امريكا جنگيدند؛ مقصودش اين است! اين، خسر
الدنيا و الاخره بودن است؟! ملت ايران كه توانست خود را از ذلّتِ وابستگى
نجات دهد؛ توانست خود را از ذلّت و ننگ ارتباط و اتّصال با رژيم منحوس دست
نشاندهى فاسد پهلوى و ارتباط با امريكا نجات دهد و اينطور شجاعت و شهامت
و سربلندى در دنيا از خود به نمايش بگذارد و در جادهى آزادگى گام نهد،
خسر الدنيا و الاخره است؟! اين جوانان ما، اين خانوادههاى مؤمن ما، اين
زن و مرد دلباختهى دين و عاشق راه خدا، خسر الدنيا و الاخرهاند؟! خودشان
خسر الدنيا و الاخرهاند! كسى كه اين را مىگويد، حقيقتاً خسر الدنيا و
الاخره است. نه دنيا دارند، نه آخرت. دنياشان، دنياى نكبت؛ آخرتشان هم
بلاشك، قهر و عذاب الهى است."
"آقايان تا چيزي ميشود به ما ميگويند "ضد ولايت فقيه " ضد
ولايت فقيه ! خدا پدرت را بيامرزد، اصلا ولايت فقيه را ما گفتيم، ما علم
كرديم، ما كتاب درباره اش نوشتيم، حالا ما شديم ضد ولايت فقيه ؟! يك
عده بچه كه اصلا وقتي كه ما بوديم و اين كارها را ميكرديم اصلا نطفه شان
هم منعقد نشده بود، حالا راه ميافتند: ضد ولايت فقيه ! خجالت بكشيد;
اين چه كارهايي است ؟! !
من يكي از اشكالاتم به آقاي رئيس
جمهور آقاي خاتمي واقعا اين است، من پيغام هم دادم نمي دانم به ايشان
گفته اند يا نه، البته ايشان با من ارتباطي ندارند، اما من اول كه انتخاب
شدند برايشان پيام دادم، بعد هم به ايشان پيام (شفاهي) دادم كه اين طور
كه پيش ميرويد نمي توانيد كار كنيد; يك نفر رئيس دولت اگر وزرايش،
استاندارهايش، با او هماهنگ نباشند يك قدم نمي تواند بردارد; من پيغام
دادم كه من اگر جاي شما بودم ميرفتم پيش رهبر ميگفتم : شما مقامت
محفوظ، احترامت محفوظ، ولي 22 ميليون مردم به من راي دادند، به من
هم كه راي دادند اين 22 ميليون همه ميدانستند كه رهبر كشور به كسي
ديگر نظر دارد. دفترشان و خودشان و همه شخص ديگري را تاييد
ميكردند; 22 ميليون آمدند به ايشان راي دادند; معنايش اين است كه ما
آن تشكيلات را قبول نداريم . راي اين 22 ميليون معنايش اين است كه ما
آن را كه شما ميگوييد قبول نداريم، ايشان قاعده اش اين بود ميرفت
پيش مقام رهبري ميگفت شما احترامت محفوظ، 22 ميليون به من راي
دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا بشود كه بخواهيد در وزراي من، در
استاندارهاي من دخالت بكنيد، افرادي را به من تحميل كنيد من نمي توانم
كار بكنم ; بنابر اين من ضمن تشكر از مردم استعفا ميدهم، به مردم
ميگويم : ايها الناس ميخواهند در كار من دخالت كنند.
معناي
رهبري اين است كه نظارت كند كه در كشور كارهاي خلاف شرع انجام
نشود. اگر يك وقت رئيس جمهوري، وزيري خواست كار خلاف بكند، از
مقررات شرع منحرف شود او جلويش را بگيرد; نه اينكه يك تشكيلات و
يك گارد سلطنتي درست كند از پادشاهان دنيا زيادتر; و كسي هم
دسترسي نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت كنند، در استاندار دخالت
كنند، در همه جا دخالت كنند; خود ايشان، اينهايي كه اطراف ايشان
هستند، اين غلط است . اين طور كشور پيش نمي رود; كشوري كه چند
ارگان حكمفرما داشته باشد، دولت جدا، مجمع تشخيص مصلحت جدا و
دفتر رهبري جدا، هر كدام بخواهند اعمال قدرت كنند، اينجور كشور اداره
نمي شود; و حكومت مطلقه به اين صورت كه تكليف كشور را دوسه نفر
معين كنند و مردم هيچ كاره باشند اين در دنياي امروز مواجه با شكست
ميشود.
اينكه چهارتا روزنامه راوادارند به يكي حمله
كنند، يك عده بچه در قم راه بيندازند، اينها ديگر فصلش گذشته است .
فرضا ائمه جمعه را هم تحريك كنند يك چيزي بگويند، همه ميدانند كه
امام جمعه ها بعضا حقوق بگيرند; اگر چهارتا بچه را راه بيندازند همه
فهميده اند اينها ديگر برد ندارد. اگر روزنامه ها را وادارند بنويسند
روزنامه ها اين همه چيز نوشتند، آبروي خودشان را ميبرند. اينها ديگر
برد ندارد بايد روش را عوض كرد، بايد حق را شنيد و عمل كرد.
[آقای خامنه ای]شما كه در شان
و حد مرجعيت نيستيد...آيت الله مومن به من گفت يكي از اين آقايان كه ميرود در دفتر
ايشان در قم مينشيند و مسائل را مطابق نظر آقاي خامنه اي جواب
ميدهد به ايشان گفتم كه ايشان كه رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر
طبق نظر ايشان جواب ميدهيد؟ گفت ما روي تحرير امام جواب
ميدهيم ! گفتم مردم آخر مساله ايشان را ميخواهند، گفت : ميگويند
ايشان فتوايش مثل فتواي امام است، ما روي تحرير امام جواب ميدهيم !
خوب اين معنايش مبتذل كردن مرجعيت شيعه نيست ؟
آمدند در
شب بعد از فوت آيت الله اراكي، عده اي بچه راه انداختند در خيابان
جلوي جامعه مدرسين، مثل همين الان كه راه مياندازند; بعد هم
سه چهارنفر از تهران آمدند و اصلا (كساني كه ايشان را ميگفتند)
هفت هشت نفر بيشتر نبودند و به زور هفت نفر را به عنوان مرجع
گفتند كه ايشان را هم جزو كنند، در صورتي كه ايشان در حد فتوا و مرجعيت
نيست . بنابر اين مرجعيت شيعه را مبتذل كردند، بچه گانه كردند، با يك عده
بچه اطلاعاتي كه راه انداختند! اينها مصيبتهايي است كه ما در اين كشور
ميبينيم .
با
اتمام سخنرانی( که در 23 آبان 76 ایراد شده بود)، هواداران ولایت فقیه و
رهبر اسبق، فعلی و مابعد به حسینیه
آیت الله منتظری هجوم بردند و به تخریب آن پرداختند. اسباب و وسائل آن را
خرد کردند و بر در و دیوار شعار نوشتند. این سخنرانی بهانه ای شد برای 5
سال و 2 ماه و دوازده روز حصر آیت الله منتظری. کیوسکی حفاظتی بر در خانه
او جوش دادند و تا 5 سال خانه تحت محاصره مامورین امنیتی درآمد.
در سال
1381 سرانجام طبق مصوبه شورای عالی امنیت ملی از آیت الله منتظری رفع حصر
شد.
فایل صوتی سخنرانی آیت الله منتظری را میتوانید از اینجا دانلود کنید.
15 دقیقه، 2:27 مگابایت
کتاب نامه ها؛ از بنی صدر به خمینی و دیگران حاوی 100 نامه از ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهور ایران به آقایان خمینی،رفسنجانی، موسوی اردبیلی،رجائی،سید احمد خمینی و دیگران است. کتاب با نامه بنی صدر به خمینی در 16 اردیبهشت 1359 شروع می شود و با نامه همو به خمینی در 1 مرداد 1363 پایان میگیرد. جز آخرین نامه که در سال 63 نوشته شده است، نامه ها در سال های 59 و 60 به رشته نگارش درآمده اند. جمع آوری نامه ها به عهده فیروزه بنی صدر، دختر بزرگ بنی صدر بوده است و کتاب را انتشارات انقلاب اسلامی در سال 85 منتشر کرده است. کتاب را از اینجا دانلود کنید.
تاریخ صدور قطعنامه: 1 مرداد 1366 تاریخ قبول آن توسط ایران: 27 تیر 1367 تاریخ تصویب نهایی به اتفاق آرا: 29 تیر 1367 متن انگلیسی قطعنامه از سایت رسمی سازمان ملل متحد: اینجا
با تأیید مجدد قطعنامه ۵۸۲ (۱۹۸۶)، با ابراز نگرانی عمیق از اینکه با
وجود درخواستهایش برای آتش بس، منازعه بین جمهوری اسلامی ایران و عراق با
تلفات سنگین تر انسانی و ویرانیهای بیشتر همچنان ادامه دارد، با ابراز
تأسف از آغاز و ادامه این منازعه، همچنین با ابراز تأسف از بمباران مراکز
کاملاً مسکونی غیرنظامی، حملات به کشتیهای بی طرف یا هواپیماهای مسافربری،
نقض حقوق بین الملل درباره بشر دوستی و سایر حقوق مربوط به درگیریهای
مسلحانه،و به ویژه، به کار بردن سلاحهای شیمیایی که بر خلاف تعهدات مذکور
در پروتکل ۱۹۲۵ ژنو میباشد.
با ابراز نگرانی عمیق از اینکه تشدید و گسترش بیشتر منازعه ممکن است
وقوع یابد، با اتخاذ تصمیم به پایان دادن به کلیه عملیات نظامی بین ایران
و عراق، با اعتقاد به اینکه [منازعه] بین ایران و عراق باید به نحو جامع،
عادلانه، شرافتمندانه و پایدار حل شود،با یادآوری مجدد مقررات منشور ملل
متحد، و به ویژه تعهد کلیه کشورهای عضو که اختلافات بین المللی خود را از
راههای مسالمت آمیز و به گونهای که صلح و امنیت بین المللی و عدالت دچار
مخاطره نگردد حل نمایند.
با احراز این امر که نقض صلح در مورد منازعه بین ایران و عراق وجود دارد، با اقدام بر اساس مواد ۳۹ و ۴۰ منشور ملل متحد:
۱- آمرانه میخواهد که ایران و عراق به عنوان نخستین گام در راه حل اختلاف
از طریق مذاکره، آتش بس فوری را رعایت نمایند، کلیه عملیات نظامی را در
زمین، دریا و هوا قطع کنند کلیه نیروها را بدون درنگ به مرزهای شناخته شده
بین المللی باز گردانند؛
۲- از دبیر کل درخواست میکند که گروهی از ناظران سازمان ملل متحد را
برای تأیید، تحکیم و نظارت بر آتش بس و عقب نشینی اعزام دارد و همچنین
درخواست میکند که دبیر کل [در اجرای این امر] ترتیبات لازم را با مشورت
با طرفین فراهم آورد و گزارش آن را به شورای امنیت تسلیم دارد،
۳- مصراً میخواهد که اسیران جنگی پس از قطع عملیات خصمانه، بر طبق
کنوانسیون سوم ژنو در ۱۲ اوت ۱۹۴۹ بدون درنگ آزاد شوند و به کشورهای خود
باز گردند؛
۴- از ایران و عراق میخواهد که در اجرای این قطعنامه و در کوششهای
میانجیگری برای دستیابی به یک راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد
قبول دو طرف درباره کلیه مسائل مهم، بر طبق اصول مندرج در منشور ملل متحد
با دبیر کل همکاری نمایند؛
۵- از کلیه کشورهای دیگر میخواهد که نهایت خویشتن داری را به عمل
آورند و از هر اقدامی که ممکن است منجر به تشدید و گسترش بیشتر منازعه
گردد خودداری کنند و بدین ترتیب، اجرای قطعنامه حاضر را تسهیل نمایند؛
۶- از دبیرکل درخواست میکند که با مشورت با ایران و عراق، مسئله ارجاع
تحقیق درباره مسئولیت منازعه به هیأت بی طرف را بررسی نمایند و هر چه
زودتر به شورای امنیت گزار شدهند؛
۷- با تصدیق ابعاد عظیم خساراتی که در طول منازعه وارد شده و ضرورت
تلاشهای بازسازی با کمکهای مناسب بین المللی پس از خاتمه منازعه، از دبیر
کل درخواست میکند که گروهی از کارشناسان را برای بررسی مسئله بازسازی
تعیین و به شورای امنیت گزارش کند؛
۸- همچنین از دبیرکل درخواست میکند با مشورت با ایران و عراق و سایر
کشورهای منطقه، راههای افزایش امنیت و ثبات منطقه را بررسی کنند؛
۹- از دبیر کل درخواست میکند که شورای امنیت را در مورد اجرای این قطعنامه آگاه سازد؛
۱۰- تصمیم میگیرد که در صورت لزوم برای بررسی اقدامات دیگر به منظور تضمین اجرای این قطعنامه تشکیل جلسه دهد.
قصد نداشتم در رابطه با عملكرد آقاي خاتمي و اصلاحات وعده داده شده ايشان فعلا اظهار نظر كنم، ولي با توجه به ارسال نامه ايشان براي من، و انتظار و تمايل دفتر ايشان به اظهار نظر، به چند كلمه اي اشاره ميكنم . و آقايان توجه دارند كه اينجانب همواره در گفتار و نوشتار خود صريح اللهجه بوده ام . مراتب ديانت و فضل و آگاهي به مسائل روز و تعهد نسبت به وظايف ديني و ملي و سوابق درخشان و فضيلت خانوادگي جناب آقاي خاتمي و مخصوصا شخصيت معنوي و اخلاقي پدر بزرگوار ايشان مرحوم آيت الله آقاي حاج سيد روح الله خاتمي - طاب ثراه - براي همگان روشن است . همچنين ترديدي ندارم كه ايشان با حسن نيت و با علاقه به تحقق اهداف انقلاب اسلامي، خود را كانديداي رياست جمهوري نمودند و اصلاحاتي را به مردم وعده دادند.
مردمي كه سالهاي تلخ جنگ تحميلي را تحمل نموده ولي قشر عظيمي از آنان در اثر عملكرد مسئولين و متصديان امور نسبت به وعده هاي داده شده در انقلاب به يأس و نااميدي و يا به ترديد و آشفتگي و احيانا به بدبيني نسبت به آينده رسيده بودند. در چنين فضايي آقاي خاتمي با شعارهاي بسيار زيبا و دلنشين و مطابق خواسته هاي مردم، وعده "اصلاحات" را - كه جز وفا به وعده ها و شعارهاي اوليه انقلاب نبود - به مردم اعلام نمود، و مردم نيز بر همين اساس چنان اقبالي نمودند كه براي همگان غير منتظره بود.
اكنون بعد از گذشت بيش از هفت سال از رياست جمهوري ايشان متأسفانه ديده ميشود يأس و نااميدي و يا بدبيني مردم مجددا به همان وضعيت زمان قبل و يا بدتر از آن رسيده است، و نيز ديده ميشود قشر عظيمي از نسل جوان احساس بي هويتي ميكند و به آينده خود كاملا بدبين ميباشد. اينجانب نمي خواهم با بي انصافي بگويم جريان اصلاحات هيچ توفيقي به دست نياورد، اما ميخواهم بگويم آنچه به دست آمد در مقابل آنچه وعده داده شده بود و امكان دسترسي به آن نيز فراهم شد و نيز در مقابل آنچه خواسته و انتظار مردم بود بسيار ناچيز ميباشد.آقاي خاتمي در "نامه اي براي فردا" و نيز در بسياري از سخنراني ها و مصاحبه هاي خود سعي كرده اند علت يا علل اين ناكامي را تشريح نمايند، ولي به نظر اينجانب بيانات ايشان تاكنون قانع كننده نمي باشد. ايشان در اين رابطه چند محور را مطرح و مورد تأكيد قرار داده اند:
1 - ايشان فرهنگ استبداد زدگي ملت ما را مطرح ميكنند و اين كه سالها وقت بايد صرف شود تا اين فرهنگ غلط از بين برود. در وجود فرهنگ استبدادزدگي بحثي و اختلافي نيست، اما سخن اين است كه چرا ما در عمل به اين فرهنگ مشروعيت ميدهيم ؟ چرا ما در عمل تسليم خواسته هاي متوليان اين فرهنگ شديم ؟ و چرا به جاي اين كه با توكل به خداي متعال و اعتماد به نفس تسليم رضاي خدا و خواسته مردم شويم، در هر فرصتي كه پيش آمد سرانجام راضي نمودن متوليان فرهنگ استبدادزدگي را ترجيح داديم ؟
بديهي است در چنين فضايي استبداد به خود مشروعيت قانوني ميدهد و به دنبال آن خواسته هاي ناشي از فرهنگ استبداد زدگي شكل قانوني به خود ميگيرد و قهرا زور و خشونت نيز عملا قانوني ميگردد. انسان اگر - فرضا - در برابر قدرتها توان مقاومت نداشته باشد، انتظار ميرود حداقل توجيه گر و مجري مظالم و كارهاي خلاف آنان نباشد و يا با سكوت خود روي آنها صحه نگذارد.
2 - ايشان در نامه اخير خود و در جاهاي ديگر گفته اند: "بايد اين پندار غلط را از ذهن خود بزداييم كه براي رهايي بايد منتظر قهرمان بود."
كسي نگفته است كه مردم ما منتظر آمدن قهرماني از غيب و رها نمودن آنان از وضعيت كنوني ميباشند; بلكه بحث اين است كه مردم ما در جريان اصلاحات كار خود را به بهترين وجه انجام دادند، و با آن همه تلاش و تبليغات مسموم و انحرافي جناح مخالف اصلاحات، دو مرتبه به صحنه آمدند و رأي چشم گيري دادند، و در هر فرصتي كه پيش ميآمد از شعارهاي اصلاحات و شخص ايشان پشتيبانينمودند. آيا انتظار مردم از آقاي خاتمي براي عمل به وعده هاي خود كه مورد تأكيد و تأييد آنان بود به معناي انتظار قهرمان شدن ايشان بود؟ مگر مردم چه كاري بايد ميكردند و نكردند؟
آقاي خاتمي موانع سر راه اصلاحات - چه موانع به اصطلاح قانوني و يا غير آنها - را چه هنگامي براي مردم تشريح نمود و از آنان كمك خواست و مردم به ايشان پاسخ مثبت ندادند؟ در شرايطي كه جناح مخالف اصلاحات به كارشكني و سنگ اندازي خود ادامه ميداد، حداقل چيزي كه مردم از آقاي خاتمي انتظار داشتند اين بود كه صريحا با مردم صحبت كند و عذر خود را به مردم بگويد و از مردم بخواهد عذر او را پذيرفته و آبرومندانه كنار رود. كنار رفتن آبرومندانه مستلزم و يا به معناي معارضه با حاكميت نمي باشد، بلكه قطعي ترين پيامد و اثر آن حفظ حيثيت و جاذبه جريان اصلاحات و شخص ايشان بود، و قهرا ايشان ميتوانست در آينده منشاء تحول و تداوم راه اصلاحات باشد.
اما در پيش گرفتن سياست دوپهلو حرف زدن و در عمل جناح اقتدارگرا را راضي نمودن و حقيقت را قرباني مصلحت كردن و عدالت را در موارد گوناگون و نسبت به افراد زيادي قرباني مظالم تحميلي و ناخواسته نمودن، عاقبتي جز همين وضعيت كه پيش آمده است ندارد.
3 - ايشان ميگويد: "زور و خشونت را نبايد و نمي توان با زور و خشونت پاسخ داد." منتقدين سياست هاي آقاي خاتمي هيچ گاه نگفته اند زور و خشونت طرف مخالف اصلاحات را بايد با زور و خشونت پاسخ داد، بلكه ميگويند: چرا عملا با سياست محافظه كاري و دوپهلو عمل كردن و حقايق را از مردم پنهان نمودن، به زور و خشونت اقتدارگرايان مشروعيت بخشيده شده و تحكيم گرديد؟
كساني به زور و خشونت متوسل ميشوند كه در بين مردم جايگاه و خواستگاهي ندارند، اما جريان اصلاحات كه در آغاز داراي پشتوانه قوي مردمي بود چه نيازي به توسل به زور و خشونت داشت ؟مردم سالاري وقتي از شعار به عمل ميرسد كه مردم كاملا در جريان كارشكني هاي مخالفين اصلاحات قرار گيرند. طبيعي است هنگامي كه آقاي خاتمي سياست محافظه كاري و ملاحظه بيش از اندازه رقباي اصلاحات را پيش ميگيرد، مردم بتدريج از شخص و جريان وابسته به ايشان و نيز از اصلاحات مأيوس و نااميد ميشوند، كه نمونه آن را در انتخابات شوراها و در جريان رد صلاحيت ها و تحصن تعدادي از نمايندگان مجلس ديديم .
اشتباه بزرگ ايشان اين بود كه از همان روزهاي اول رياست جمهوري و تعيين اعضاي كابينه - كه جناح اقتدارگرا در ضعف كامل و حتي شوك غير منتظره بود - به جاي اتخاذ سياست متكي به خود و انتخاب افرادي كه خود تشخيص ميداد، با داشتن سرمايه عظيم رأي مردم، افراد و سياست هاي تحميل شده را قبول نمود و كساني را كه به كمتر از نابودي او راضي نبودند حيات سياسي دوباره بخشيد و به آنان مشروعيت داد، و در اين رابطه بسياري از علاقه مندان و همفكران خود را از دست داد.
همين اشتباه كليدي ايشان سرآغاز انحراف در مسير اصلاحات بود، و همه ديديم كه متعاقب آن، آقاي خاتمي مجبور شد در هر مورد رضايت آنان را جلب كند; و بدون گرفتن امتيازي پيوسته به آنان امتياز داد، تا رسيد به وضعيت كنوني كه متأسفانه دولت او تقريبا در مسائل اساسي كشور در حاشيه قرار گرفته و تصميم گيريهاي اصولي كشور در جاي ديگر توسط همان جناحي انجام ميشود كه ايشان مرتبا به آنان امتياز ميداد، و با اين حال نمي دانم چرا ايشان همين حقيقت را صريحا به مردم نمي گويد؟
از خداي متعال حسن عاقبت براي همگان و عزت و سربلندي اسلام و ملت شريف ايران را مسألت دارم .
والسلام علي جميع اخواننا المسلمين .
1383/5/20
قم المقدسة - حسينعلي منتظري
منبع :کتاب دیدگاه های آیت الله منتظری ،جلد دوم،صص342-345
عکس:آیت الله منتظری ، هفته اول تیر ماه 87 در خانه شخصی
گمان میکنم بسیاری از شما با وبلاگ یادداشت های یک خبرنگار آشنا هستید. آقای بهروز مدرسی، نویسنده این وبلاگ از خلبانان نیروی هوائی ارتش ایران در دوران پیش از انقلاب و همچنین دوران جنگ بوده است و از آن جهت وبلاگ ایشان خواندنی و جذاب است که برای اولین بار خوانندگان را با پشت صحنه خلبانان و رموز و فنون داخل هواپیما آشنا میکند. تکه روزنامه بالا مصاحبه ایشان است در 7 بهمن 1358 با روزنامه اطلاعات پیرامون سانحه سقوط هواپیمای ایرانی در اوان انقلاب. به حتم خود ایشان توضیحات بیشتر و بهتر را می توانند بدهند.